آشتی جوانان و بررسی مشکلاتشون
چرا چیزی را بگوییم که نمیدانیم؟
قول بدهیم صداقت و بصیرت را سر لوحه ی کارمان کنیم متأسفانه آن چیزی که امروز گم شدست صداقت و اعتماد است
سلام دوستان فصل امتحانا رسید فعلا خداحاااااااااااااافظ تا پستی دیگر
www.mahdimirdamad.ir
رباعی های عاشورایی – بخش دوم
کنار علقمه
زنده یاد سید حسن حسینی
آن نخل به خون تپیده را می بوسید
آن مشک ز هم دریده را می بوسید
خورشید، کنار علقمه خم شده بود
دستانِ ز تن بریده را می بوسید!
پاره ی قرآن
محمدعلی حضرتی
این پرچم عشق است که بر دوش من است؟
یا پاره ی قرآن که در آغوش من است؟
نه ، نه! بگذارید بگویم این کیست:
شش ماهه گلِ سرخِ عطش نوش من است
درطنز مرا شکل پت و مت بکند
با این همه مدعی توخالی طنز
باید که خودش مرا هدایت بکند!
۲.در ماه محرم غم هر شب داریم
تا شام نداده اند هی تب داریم
زین تکیه به ان ٬از ان به این ٬ قابلمه پُِر
دلخوش شده ایم دین و مذهب داریم !
۳. از ترس خدا دو چشم خود می بندیم
در جمعیت سیاه می پیوندیم
مظلوم امام.٬ مرد معصوم امام
ما گریه کنان به ریش هم می خندیم !
۴. هر جور شده کلاه برداشته اند
ایام پر از حکایتی داشته اند
قربان محرم و امامش بشوم
نبش در خانه شان علم کاشته اند !
۵. شلوار سیاه... کله و ریش سیاه
اخلاق سیاه ...از پس و پیش سیاه
تصویر سیاه ...سیگنال و دیش سیاه
تسبیح سیاه...مذهب و کیش سیاه
۶. یک عده که دائما تو هم دارند
گفتند که بر خدا تقدم دارند
هرچند لباسشان ضخیم است ولی
پیداست هزارو یک وجب دم دارند
۷.یک مرد که مُرد ٬مملکت را افسرد
با رفتن خود حقیقتی را هم برد
گفتیم : " چرا عزایشان هست حرام ؟"
گفتند : " خود طرف نباید می مرد!
شاعر:زهرا دری
| |
خروج امام حسین (ع) از مکه به سمت کربلا
کعبه محروم شد ز دیدارت
یـابـن زهـرا خدانگهدارت
کربـلا مـیروی و یـا کوفه؟
یا به شام اوفتد سر و کارت؟
چه شود ای امام جود و کرم
یک نگاه دگـر کنـی به حرم
ای ز جــام بـلا شــده سـرمست
دست و دل شسته از هرآنچهکههست
چه شتابان روی به دیدنِِ دوست
جای گل سر گرفتهای سر دست
از حریمت برون شدی مولا
عازم حج خـون شدی مولا
هشتِ ذیحجه مردم عالم
همه رو آورند سوی حرم
تو دل شب ز بیت امـن خدا
سر به صحرا نهی قدم به قدم
کعبه تا صبح ناله سر میکرد
پســر فاطمــه مــرو برگرد
کعبه با سوز و اشک و ناله و آه
بـر نمـیدارد از تـو چشم نگاه
سفر تیر و نیـزه و عطـش است
طفل شش ماهـه را مبـر همراه
از سفیدی حنجرش پیداست
این پسر ذبح سیدالشهداست
نظری کن به غنچ? یاست
ثمـر سرخ بـاغ احسـاست
اصغـرت را بگیـر از مـادر
بسپارش به دست عباست
چون صدایت زند جوابش ده
از سـرشک دو دیده آبش ده
نالـهای بـر لـب سـلال? تـوست
کـه شبیـه صـدای نالـ? توست
ساربـان را بگــو کـه تنـد مرو
آخر این کودک سه ساله توست
قدری آرام ای هدیخوانان!
کمی آهستـه ای شتربانان!
ناقهها ذکر یـا حسین بـه لب
کوههـا نالــه مـیزنند امشب
نخلها خم شدند و میگویند
السـلام علیـک یا زینب
غم مخور ای فدای چشم ترت!
هیجـده محرمنـد دور سـرت
کاش خورشید واژگون میشد
از تن کعبه جان برون میشد
کاش از اشـک دیـد? حجّـاج
آب زمزم تمام خون مـیشد
کعبه ساکت مباش واویلا
گریـه کـن بهر لال? لیلا
ای سکینـه دگر چه غم داری؟
اشک از دیدگان مکـن جـاری
که محوّل شده است بر عباس
مشـک سقایــی و علمـداری
بر سماعش دو دست بالا کن
هر چه دانـی دعا به سقا کن
نالــه دیگــر بـهسر نمــیگردد
ایـن شبِ غـم، سحـر نمیگردد
این مسافر که دل به همره اوست
مـیرود، لیـک بـرنمــیگردد
عالمـی گشتـه محو اجلالش
چشم «میثم» بوَد به دنبالش
من عاشق این شعر هستم :
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچکس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...
آدامس
آدامْسْ نوعی جویدنی مصنوعی است که منظور تازه کردن دهان یا بو بری و یا سرگرمی و مزیدن به کار میرود. در قدیم به گونهای آدامس رایج در ایران سَقِّز گفته میشد. نام آدامس تلفظ نادرستی است از مارک آدمز (Adams) که بر روی سقزهای وارداتی اولیه به ایران دیده میشد. [۱]، [۲] این آدامسها توسط توماس آدامز آمریکایی تولید شدهبود که از نخستین سازندگان آدامسها به شکل امروزی بود.، وی آدامس تولیدی خود را سقز جویدنی نیویورکی آدمز (به انگلیسی: Adams New York Chewing Gum) نام گذاشت.[۱]
پیشینهٔ آدامسهای امروزی به دهه ۱۸۶۰ میلادی باز میگردد، هنگامی که مادهای به نام چیکل (chicle) تولید شد.[۲]
در قدیم صمغ به دست آمده از قطران پوست درخت غان را میجویدهاند. پارافین هم یک پایه آدامس رایج دیگر بود، گرچه نمیتوان آن را تا زمانی که در دهان گرم و مرطوب شود، جوید.[۲]
مواد تشکیل دهنده آدامس عبارتند از پایه آدامس (۳۰٪)، شیرینکنندهها (۵۹٪)، شیرینکنندههای قوی (۰٫۵٪)، نرمکنندهها (۲٪)، شیره ذرت (۱۰٪)، طعمدهندهها (۴٪)، اجزاء فعال (۵٪) و رنگهای غذایی و رنگهای خوراکی.[۳]
آدامسهای ویژه:
۱- آدامس نیکوتین دار ۲- آدامس بادکنکی ۳- آدامسهای حاوی ویتامینها که ویژهٔ کودکان تهیه میگردد













ارسال شده توسط M.S.M در ساعت 22:3 |